امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

نه و ده ماهگی نازنازم

سلام شیرین تر از عسل خوبی مامانی؟ الان که دارم این مطلب رو مینویسم ازت دورم و کلی غصه دارم, ایشالا تا دو ساعت دیگه حرکت میکنم که بیام پیشت. بعد از کلللی بررسی و سنجیدن جوانب به این نتیجه رسیدیم که با خودم نیارمت مهد محل کارم, هم دلم نمیومد صبح زود بیدارت کنم و تو هوای سرد بیارمت بیرون از خونه, هم میترسیدم خدای نکرده مریض بشی, هم اینکه فکر میکردم دو تا مربی نمیتونن همزمان به ۷_۸ تا بچه برسن, درسته که خودم میتونستم بهت سر بزنم ولی اذیتهاش برات بیشتر بود! خلاصه قرار بر این شده که صبح ها مامان جون بیاد خونمون و تا ساعتی که میخواد بره مدرسه پیشت بمونه و بعد از اون یه خانوم مهربون که از آشناها هستش بیاد و ازت نگهداری کنه تا زمانیکه مامان ج...
17 اسفند 1393

هشت ماهگی نفسم

سلام عزیزدلمممم بسلامتی هشت ماهت تموم شد و وارد ماه نهم شدی پسر نازم این ماه با کلی خبر جدید همراه بود؛ اولین خبر اینکه: رویش مروارید خوشگلت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــارک مامانی چهارشنبه 93.10.17 خونه مامان جون بودیم که یکم نق نق میکردی، حدس زدم از خارش لثه ت باشه، رفتم دستامو شستم و اومدم لثه هات رو ماساژ بدم که دیدم یه مروارید سفید ناز جوونه زده، انقدر ذوق کردم و بلند گفتم مامانننننن دندون امیرصدرا دراومده، هورااااااااااااا، بعدش فورا زنگ زدم به بابایی و خوشحالش کردم، بابایی هم مدام میگه صدرایی نیش برنجی. ایشالا قراره همین روزا مامان جون برات آش دندونی بپزه گل نازم خبر دوم اینکه: الهی من ف...
22 دی 1393

هفت ماهگیت مبارک مهربونم

سلام امیرصدرای نازم پنجشنبه بیستم آذر ماه شما بسلامتی هفت ماهگیت تموم شد و وارد هشت ماه شدی عسلم انقد شیطووون شدی که نگو، هر چیزی رو ببینی میخوای خودتو بهش برسونی و بگیریش، همه تلاشتم برای رسیدن به هدفت میکنی، قربون پشتکارت بشم من عزیزم، همش دلت میخواد جنس های مختلف رو امتحان کنی، مثلا پارچه، کاغذ، پلاستیک و ... تازگیا اسباب بازی هاتو دوتایی برمیداری هی میزنی به هم و کیف میکنی و میخندی، عاشق ریشه های فرش هستی و همش دوست داری بکشیشون. خدانکنه یه آشغال کوچولو روی فرش باشه، سریع پیداش میکنی و با اون انگشتای ناز کوچیکت میگیری میاری بالا مهندسیش میکنی، عاشق تبلت و لپ تاپ، وقتی بابایی یا من داریم کار میکنیم همینطور زل میزنی تو مانیتور و ...
21 آذر 1393

نیم ساله شدنت مبارک عزیزم

سلام خوش اخلاق مامان نوزدهم آبان ماه شما بسلامتی شش ماهگیت تموم و وارد هفت ماهگی شدی، خیلی خوشحالممم که داری زودی بزرگ میشی، این شش ماه در کنار همه سختی هاش بهترین روزای عمرم بود، به عقیده من بچه داری شیرین ترین سختی دنیاست، یه دنیااااا مسوولیت داره ولی آدم همه اون سختی ها رو به جون میخره تا کنار عزیزترینش نفس بکشه، تو هم عزیزترین منی قربونت برم از روزهای شش ماهگیت بگم که درست روز عید غدیر بود که وارد شش ماهگی شدی، ناهار رفتیم خونه مامان جون، باباجون سید نیست ولی به هممون عیدی داد و به قندعسل پنج برابر بقیه عیدی داد، ای ناقلا همه عیدی ها رو مال خودت کردی  از کارهات بگم که تازگیا یاد گرفتی زبونتو درمیاری بیرون و تا ما هم ه...
19 آبان 1393

بیست و شش سالگی مامانی

سلام امیرصدرای نازم امروز هفدهم آبان ماه، مامانی بیست و شش سالم تموم میشه در حالیکه یه عسل شش ماهه دارم راستش هر سال روز تولدم یه حس خوبی داشتم، حس میکردم اون روز برام کلللللی انرژی مثبت داره ولی امسال تازه فهمیدم حس خوب یعنی چی ... حس خوب یعنی تو رو داشتن، حس خوب یعنی مامان یه گل بهشتی بودن، حس خوب یعنی لبخند تو، یعنی شاهد رشد و بزرگ شدن تو بودن، یعنی عطر تن تو ... امسال بهترین کادو تولد عمرم رو خدا بهم داده و اسمش امیرصدراست، ازش میخوام همیشه در پناه خودش سالم نگهت داره. عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشقتم مامانی بخاطر ماه محرم جشن نگرفتیم، فقط دور هم بودیم و کیک و میوه خوردیم، مامان جون و با...
17 آبان 1393

آقا امیرصدرا با لباس حضرت علی اصغر (ع)

سلام پسر گلم امروز نهم آبان ماه و اولین جمعه ماه محرمه، صبح زود به همراه بابایی و مامان جون رفتیم مصلی تا توی مراسم شیرخوارگان حسینی شرکت کنیم، از همونجا برات لباس مخصوص گرفتیم و تنت کردیم. مراسم خیلی خوب بود و بعد از عزاداری شهید شش ماهه کربلا حضرت علی اصغر (ع)، همه مامان ها با خوندن سوگندنامه ای با امام زمان بیعت کردن که نی نی کوچولوشون رو نذر یاری قیامش کنن. من هم مثل بقیه تو رو بغل کردم و این نذر رو کردم، جالب بود ک شما هم حدود شش ماهه هستی عزیزدلم، اینم بگم که مثل همیشه آقا و خوش رو بودی و با وجودیکه شدیدا خوابت میومد اصلا اذیت نکردی، انشالا امام حسین و شش ماهه اش پشت و پناهت باشن خوشگلم، اینم عکسای نازت ...
9 آبان 1393

۱۶۹ روزگی و شروع غذای کمکی

سلام نفس مامان، جوووون مامان امروز سوم آبان سال ۹۳ عزیزدلم ۱۶۹ روزه ست و ده روز مونده تا ۱۸۰ روزت کامل شه ولی من میخوام غذا رو برات کم کم شروع کنم، اخه تازگیا وقتی خوراکی می بینی خیییلی ملچ مولوچ میکنی و با حسرت آب دهنتو قورت میدی, من ک رسما دلم کباب میشه, از طرفی خیلی عالی هم شیر نمیخوری برای همین امروز برات یه فرنی خوشمزه درست کردم و ساعت ۱۲ ظهر یک قاشق مرباخوری بهت دادم و شما هم نوش جان نمودی اینم عکس جیگر جیگرا موقع خوردن اولین غذای زندگیت ...
3 آبان 1393

آتلیه پاییزی عشقم

سلام خوشگل مامان، پنجشنبه 10 مهر که چهار ماه و بیست روز داشتی برای دومین بار رفتیم آتلیه تا عکسای خوشگل ازت بگیریم، خیلییییی عکسات ناز بود و دوستشون داشتم واسه همون کلیشون رو چاپ کردیم عزیز نازم، اینم یه سریشون:   ...
20 مهر 1393